((مسافر کویر))
کوچه ها را آب و جارو کردم
برای مسافری از دل کویر
مبادا غباری به خاطر و دامانش نشیند
رفت و آمدی از دیار آفتاب تا اندرون قله های سپید
فاصله ای دور که با برق نگاهش ، بهاری سبز و پرنور شد
گفت و گویی در گرفت به شیدایی غزل های دلفریب
نسیمی خنک که در ایوان پیچید و
دو نقش و دو صورت که یکی جان شد
از عمق کویر تا بی کران دشتهای برفی....

مهر
۱۴۰۴/۰۳/۰۴
6:34